بیست و هشتم اردیبهشت 1391
دوشنبه 20 اردیبهشت - ساعت 21:55 ، آسایشگاه ، پنج دقیقه قبل از خاموشی نیت چند نفره و فال حافظ
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم ............. دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم ............. نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک ............. به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند ............. ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار ............. چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز ............. سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر ............. سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
پ . ن : کمی قابل تحمل تر شده
برچسبها :
سربازی ,
حافظ
بیست و یکم اردیبهشت 1391
صدای طبل بزرگ زیر پای چپ ، صدای تکبیر ها و " مرگ بر " های هماهنگ و بلند ، اعمال مکانیکی یک عده موجود مثلا ً زنده ، کارهای غیر قابل درک ، دنیای تک رنگ ، خوشی های کوچک و گذرا و ...
لذت شنیدن صدای تـو
زندگی ِ عجیب دوران آموزشی
پ . ن : یک روز و نیم مرخصی
برچسبها :
سربازی ,
تو
بیست و هشتم فروردین 1391
شماره 232 جا افتاده بود !!
از عوارض سرباز شدنه احتمالا ً !!
بیست و سوم فروردین 1391
اینکه ده ، دوازده روز قبل از رفتن به سربازی ، همه قوانین تغییر کنن و تویی که فک میکردی حداکثر پنج یا شش ماه خدمت میکنی ، حالا زمان خدمتت بشه حداقل پونزده ماه ، نمیدونم اسمش رو چی میشه گذاشت ؛ بد شانسی یا سرنوشت یا ...
دارم سعی میکنم باهاش کنار بیام ، دوست دارم بدونم دیگه چیزی برای رو کردن داره یا هرچی داشته بازی کرده !
تا امروز معتقد بودم بر قوانین جهان یه جور تعادل ِ فیزیکی حاکم هستش و هر تغییری با یه تغییر عکس جبران میشه ، منتظرم ببینم اعتقادم ثابت میشه یا باید روش تجدید نظر کنم .
پ ن : فقط با فکر کردن به تو حالم بهتر میشه .
برچسبها :
سربازی ,
تو
پانزدهم فروردین 1391
بالاخره منم دارم کچل میشم، دوم اردیبهشت ، ناجا
برچسبها :
سربازی
یکم فروردین 1391
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
زاد راه حرم وصل نداریم مگر
به گدایی ز در میکده زادی طلبیم
اشک آلوده ما گر چه روان است ولی
به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
عشوهای از لب شیرین تو دل خواست به جان
به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم
تا بود نسخه عطری دل سودازده را
از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
پ . ن : فال لحظه تحویل سال
برچسبها :
تو ,
حافظ
بیست و سوم اسفند 1390
تا زدم یک جرعه مِی از چشم مستت
تا گرفتم جام ِ مدهوشی زدستت
شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان ِ نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه ی چنگ و عود منی
نغمه ی خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی
مایه ی هستی و های و هوی منی
گرچه مست ِ مستم
نه مِی پرستم
به هردوجهان ، مست ِ عشق ِ تو هستم
تا من چشم ِ مست تو دیدم
زساغر عشقت ، دو جرعه کشیدم
شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان ِ نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
برچسبها :
تو
نوزدهم اسفند 1390
مست از طعم لبانت ، بی خود از عطر تنت
پ . ن : از آن مستی هایی که حالا حالا ها نمیپرد
برچسبها :
تو ,
آغوش
هشتم اسفند 1390
مرکز ثقل جهانم شده ای ...
پ.ن : کاش میشد با هم بودنمون رو ذخیره کنیم برای روز مبادا
برچسبها :
تو
دوم اسفند 1390
باید به جایی برسی که فقط با گرفتن دست بتونی بفهمی چشه
برچسبها :
تو